تبليغاتX
زرتشت ! راست یا دروغ ؟

زرتشت ! راست یا دروغ ؟

زرتشت . کوروش . و...

نامۀ پیشین دکتر منوچهر اقبال به شاه در جلوگیری از تصویب تقویم شاهنشاهی(1354)

 

محضر اعلیحضرت همایونی - دام عزه ؛ پس از سلام وعرض احترام، چاکر همیشگی شما

محرمانه معروض میدارد که تصویب احتمالی تاریخ وتقویم کهنه و پوسیدۀ ایران باستان، بر

مبنای سال جلوس کوروش هخامنشی - که از شخصیتهای منفی تاریخ ایران است وفضایح و

فجایع فراوانی را سبب گشته؛ و در صورتیکه تمایل ملوکانه باشد حاضرم تا مدارک خود را

دراثبات این مطلب مشروحاً تقدیم حضورکنم  سبب تضعیف موقعیت حکومت<......>و

همواره <...> پهلوی خواهد شد و این توهّم را در اذهان عوام ایجاد میکند که اعلیحضرت

از تقویم هجری اسلامی -که با گوشت وخون ما مسلمانان ایرانی آمیخته شده - رویگردان یا

دلزده است!حال آنکه این بندۀ درگاه نیز میزان عشق شمـا به پیامبر اسلام و ائمۀ اطهار ابرار را

همواره برأی العین دیده وبسمع صدق شنیده ام پس،خواهشمندم بعرایض این کهنه غلام درگاه

التفات فرمائید وهشدار دوستانۀ بنده را جدّی و بی تعارف لحاظ نمائید ؛ کــه مبادا با تـصویب

این تقویم پوسیده، درجلسۀ آتیۀ مشترکه درمیان مجلسَین شورا و سنا (که از قرار معلوم، بنا شده

که در مورَّخۀ ۲۰ اسفند ۱۳۵۴ برگزار گردد) اولاً بهانه ای دوباره به دست اقلیّت شورشگر و

سرکش زرتشتیها-که همواره در تاریخ ایران ما عامل بدبختی و آشفتگی مردم ومیهن عزیز بوده

و جنجال طلبی در نهاد ایشان نهفته است – داده شود،که سبب بهمـریختگی اوضاع ایران کنونی

نیز بشوند! و ثانیاً گروههای چپ وافراطیون نیز همین مسئله را غنیمت شمرده و ضربۀ کاریشان

را بر پـیکر تـنـومند حکومت <.......> پهلوی وارد سازند.اما درخاتمه،موظفم که بعرض عالی

برسانم که منطبق بر فرمایشات شاپور حمیدرضا که محرمانه بعرض مبارک رسیده) مأمورین مـا

نیزخبراز پیدایش فرقۀ خطرناکی با عنوان«جنبش زرتشتی نوین» داده اند ،که مأمورین ساواک نیز

ایشان را مخفیانه زیر نظرگرفتـه و از جلـسات و همایشهای سرّی ایشان،عکس و فیلم ونوارهایی

برداشته و به این چاکر تحویل داده اند ؛ که باید خودتان آنها را ملاحظه فرمائید. این فرقه شعارش

تغییرمذهب مترقی اسلام بمذهب خرافی زرتشت است، که آرزوی قلبی و باطنی هر زرتشتی را در

ایران پیگیری میکند! اعلیحضرت اگرتقویم آنها را نیز رسمیت بخشد، آب فراوانی بآسیاب ایشان

ریخته،که دفعش برای ساواک هم مقدور نیست! لهذا عجالتاً استدعای محرمانه دارد که بی هیچ

ترحم و ملاحظه ای حکم به دستگیـری واعدام عوامل و سران «جنبش زرتشتی نوین» بفرمائید و

از تصویب تقویم پوسیدۀ کورش نیز به بهانه ای، اعلام انصراف فرمائید.والسلام؛جان نثار:م اقبال

۱۸ بهمن ماه ۱۳۵۴ هجری شمسی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 23:32  توسط راد  | 

پاسخ دکتر منوچهر اقبال به نامه محرمانه شاه و تصمیم به نگارش این کتاب (نوروز1355ش)

 

محضر پیشگاه اعلاحضرت<......>شاهنشاه ایران؛ عرض سلام و تبریک سال نو، با آرزوی<...>وعذر

قصور خدمت از این غلام <......>؛ بندۀ چاکر از قدیم الایام <......> بوده ام. بعرض می رسانم که

تا آخرین نفس و تا پای جان به شما وفادار بوده وبعد از این هم خواهم بود<......>. واما رنجیدگی بنده

از شخص شخیص و متشخص اعلاحضرت همایونی نبوده؛ بلکه ازآن نااهلانی است که در امور آیندۀ این

آب وخاک، اعمال سلیقۀ شخصی میکنند و امـور را با سوء استفاده ازحسن ظن همایونی، براعلیحضرت

محبوب<.......>مشتبه میسازند؛که یکی از آنهمه فقط آن جشنهای پرهزینه ویکی دیگر همین تصویب

تقویم  ۲۵۰۰سالۀ کهن ایرانی است. اعلاحضرت از شرارت افرادیکه بتوجیه و تشویق آن عالیجناب برای

اجرای دو مسئله پرداختند،خبرنداشته اند.بنده بحکم شرف و سوگندی که بر وفاداری به شما خورده ام ،

وظیفه دارم تا شما را ازخطری جدی که سبب تزلزل ارکان حکومت <......> خواهد شد و بهانه هایی

بس سترگ بدست بدخواهان <.......> خواهد داد آگاه سازم.گذشته ازاینکه اعلیحضرت خود درجریان

انـدوهـبار «جهانی سازی مذهب مقدس شیعه و دین و آئین مترقی اسلام»، که چندین تن از بزرگان ایران

و جهان از جمله جناب نیلتس بوهر و آینشتاین و در همان اوان، بـرادر فقید اعلیحضرت شاپور علیرضای

بی نظیر، جان عزیـز خود را بر سراین مسئله نهادند، سوگند یاد کردید که تا آخرین دم حیات شریفـتان،

در راستای ایدۀ آینشتاین فقید و نیلتس بوهر، یعنی : تبلیغ اسلام و تشیع اثـناعشری تا رسمیت یافتن یک

مذهب در جهان «دنیای واحد - دین واحد» ازهیچ تلاشی فروگذار نفرمائید . بنده نیز از همان ابتدا که

جناب آقای عباس هویدا چاکر را با آینشتاین مربوط ساخت که در اروپا بودم و جریان را نیک بیاد دارید

ازهیچ تلاشی در راستای این ایدۀ مقدس و همانقدر در راستای استحکام مبانی حکومت<......>شما

فروگذار نکرده ام. بهرحال،این دو امر اعلاحضرت درارتباط با جشنهای گذشته و تصویب تقویم جدید

در نظر این چاکر، نه تنها خونهای آن بزرگمردان را اندکی پایمال ساخت، بلکه موجبات تزلزل ارکان و

پایه های حکومت<.......> شما را فراهم خواهد آورد؛ویقین دارم که اعلیحضرت بهیچوجه راضی به

هیچیک از ایندو نخواهند بود؛زیرا اعلیحضرت خود چنانـکه میفرمایند یک مسلمان و مفتخر به دین مبین

اسلام هستند و سوگند خود را در جریان مزبـور، به یاد داشته و دارند و هرچند قصد ایشان اعتلای میهن

و ملیّت در برابر بیگانگان اسـت، اما دیـگران از این مسائل استفادۀ دیگری خواهند کرد<.......>؛ که

جناب شاپور حمیدرضا نیز متفطن این مهم گشته اندو اما سبب آنکه تا کنون از اظهار صریح پیرامون این

مسائل امساک و خودداری داشته بودم، یکی احترامی بود که همواره خود را به اداء آن در پیشگاه همایونی

مقید داشته ام؛ و دیـگری، فقدان موقعیت مناسبی که بتوانم بنحوی این مطالب را بعرضتان بازگو کـنم کـه

قلب شما از این کهنه غلام پیشگاه<.....> برنگردد که اکنون این فرصت حاصل آمد. پس به فرمان و امر

همایونی<......> گردن اطاعت نهاده و باهمکاری جناب شاپور حمیدرضا وجگرگوشه ام جناب شهریار

شفیق،که نهالی است پروردۀ سایۀ شفقت و مرحمت شخص اعلاحضرت<.......>، به این مهم بی نظیر

که تکلیف ایران را برای همیشه با زرتشتیان روشن و مشخص خواهد کرد، دراسرع وقت خواهم پرداخت.

بنده کهنه غلام درگاه همایونی - جان نثار : م.اقبال

نوروز ۱۳۵۵ هجری شمسی

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 20:52  توسط راد  | 

((متن نامه محرمانه شاه به دکتر منوچهر اقبال))- نوروز 1355 شمسی

 

((متن نامۀ محرمانۀ شاه به دکتر منوچهر اقبال))

 

جناب دکتر منوچهر اقبال - نوروزتان پیروز باد ؛ با سلام - امیدوارم حالـتان خوب باشد و همواره

با شادابی و سـرزندگی روزافزون و همـیشگی که در شما سراغ داشـتـه و دارم، مشغول بکار باشید.

غرض از این پیام محرمانه، این بود که مدتی است شما کمتر احوال من را جویا میشوید و از آن همه

گرمی و صمیمیتی که سابق به من اظهار میداشتید کمتر میتوان آثاری مشاهده کرد. من شخصاً شما

را دوست داشته و دارم.لابد شما نیز نسبت به من هنوز چنین احساسی را دارید. دیـشب حمید رضا

اخوی من، سبب دلگیری شما را چنین بیان داشته که چون من خلاف توصیۀ شما تقویم رسمی ایران

را تقویم شاهنشاهی ۲۵۰۰ سالۀ ایران باستان قرار داده ام، از من دلخور شده اید. ونیزگفته که شما

با اساس جشنهای برگـزار شـده در تخت جمشید قلباً مخالف بوده اید ولی بجهت حفظ مصالح ما

و مملکت حرفی نزده اید. من به حمیدرضا گفتم که چرا جناب دکتر اقبال(که ارادتمندشان هستم)

بخود من لااقل محرمانه انتقادشان را ایراد ننموده و اکنون پس از چندسال گذشتن از جریان جشنها

من تازه دارم این را میشنوم؟ بلی قبول دارم که در نامۀ اخیرشما (در اواخر سال ۱۳۵۴ خورشیدی)

جهت ممانعت از تصویب تقویم جدید، من بویـی از نارضایتی شما از برگزاری آن جشنـها نیز حس

کردم. شما سالهاست که بخوبی من را میشناسید ومحرم اسرار من بوده و هستید. بیاد دارم که هر

هنگام دلگرفتگی داشتم، شما مرهم زخمهای دل وجان من بودید.دوست دارم آن عواطف هنوزهم

ادامه داشته باشند.آنطورکه حمید رضا بمن گفته گویا شما تحقیقات وسیعی در تاریخ ایران باستان

داشته اید و حرفهای ناگفتۀ فراوانی در سینۀ خود انباشته اید. اگرما را لایق گفتن آن حرفهای ناب

وتحقیقات ارزشمند میدانید، پس بگرمی استقبال میکنیم که آنها را به ملطفت خود مرقوم فرمایید،

تا هم من و هم دیگر اطرافیان و هم همگی مردم ایران از آن بهرمند شوند.بدیهی است که من خود

یک مسلمان هستم و به مسلمان بودن خود افتخار میکنم ، و رسمیت بخشیدن من به تقویم باستـانی

شاهنشاهی ایران تنها بـجهت یادبود عظمت ایران عزیز است. اما شاید اشتباه میکنم. لذا پذیرای هر

گونه انتقاد آرام و خیرخواهانه نیز هستم وکتابتان را تماماً خواهم خواند وبدون تعصب قضاوت خود

را بشما اظهار خواهم داشت. در پایان، سال خوب وخوشی را برایتان آرزومندم با کامیابی وخرسندی.

نوروز ۱۳۵۵ خورشیدی- محمدرضا پهلوی

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 21:29  توسط راد  | 

 

دکتر اقبال دراین بخش از کتاب خود، به بررسی کتاب "دینکرت"(یا:دینکرد؛ به معنی کـردار دینی) نیز  پرداخته و ثابت کرده که دینکرد نیز همانند خود "اوستا" چندین بار بازنویسی شده و در هر زمان، جهت فریب دادن مردم آن دوره ، چیزی درآن اضافه کرده، یا ازآن حذف نموده، و نسخۀ قبلی را سوزانده و از بین برده اند.که ازجمله چیزهایی که درآن افزوده شده، مطالبی ریاضی و طبیعی و حِکمی و  منطقی از کتابهای یونانیان است، که اصلاً در تاریخ علم ایران، سابـقه ای نداشته اند و بسیار شبیه به گفته های یونانیان هستند.


و این گواهی دیگر است بر بزرگواری اسکندر مقدونی در حق مردم نا آگاه ایران آن زمان، که موبدهای بی سواد ایشان را با دانش های ریاضی و طبیعی - تا اندازه ای - آشنا ساخت و موجب شد تا اندکی از دریای خروشان علوم یونان بچشند!

 

دکتر اقبال در این اثر، میگوید دینکرت(دینکرد) مطالبش مایه ی ننگ آیین زرتشتی است! از جمله: تجسّم خدا و اندام داشتن او!!( دینکرد،ج3-دفتر 1،ترجمه فریدون فضیلت،ص102)

خُویدُودَه (ازدواج درون هر خانواده: پسر با مادر! برادر با خواهر! پدر با دختر! و دیگر محارم...) که اکنون
به جز کسانی مثلآشموغ ( نویسنده وبلاگ سه هزار سال ...) و دیگر موبَدها، کسی از زرتشتیهای عامّی نمیداند که این حکم زشت در این کتاب صریحاً آمده است!! - دینکرد، همان جلد، ص143تا152- و در جلد5، تـرجمـه تفضلی، ص60تا62، مخالفان این حکم شدیداً نکوهش هم شده اند!)؛


توهین به پیامبران و ((اهریمنی)) لقب دادن به حضرات ابراهیم بزرگوار(ع)و موسی(ع) و عیسی(ع) و... که خشـم هر خواننده را بر می انگـیزد!(همان،ص: قب- ش227؛  و: ج5/ص36-ش3(

 

 [توجه:ترتیب متن کتاب، با ترتیبچکیدۀ آن که در این 13بخش آمد فرق می کند - آشموغ. ]

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 22:29  توسط راد  | 

 

دکتر اقبال در این اثر گرانبها اثبات کرده کـه: آیـین اسلام، دین و آیین مورد علاقه ی مردم ایران بوده و به میل خود آن را انتخاب کرده اند؛ و گرنه به مرور زمان و گذشت چند نسل - بلکه با گذشت یک نسل - دوباره مردم ایران به دین و آییـن زرتشتی خود، باز میـگشتند؛ چنانکه دین و آیین خرافی زرتشت که نوعی تحمیل ایده و عقیده ی پادشاهان قدیـم ایران بود، چندین بار کمرنگ و بالاخره نابـود و از صفحه ی تاریخ ایران پاک شد...


دکتر اقبال، از باب نمونه، توجه خوانندگان را به آمار روز افزون شرکت مردم ایران و به ویژه نسل خردسال و نوجوان و جوان این سرزمین ، بـه شـرکـت در مراسم عزاداری امام حسین و امیر مؤمنان علی، جلب می کند.


او می گوید که حتی اگر به مرقـد امامزاده هایی کوچک تر از حضرت عبدالعظیم  - بی طرفانه - نگاه اندازیم برای ما مثل روز روشن است که آمار زائران این امامزاده ها - از میان نوجوانان و جوانان وحتی خردسالان ایرانی- چندین برابر آن دسته افرادی است که خود را زحمت می دهند تا به تماشای ستون های سنگی و مرده و بـی روح تخت جمشید بروند!! چه رسد به زیارتگاه های پرشکـوهی مانند نجف، کربلا، کاظمین و سامرا و مشهد، که کثرت زوّار ایرانی آنها، در این زمان (1355خورشیدی) واقعاً هوش را از سر هر بیننده و شنونده بی طرفی می ربـاید!
ودیگر چه رسد به کعبه ی مقدسه و مکه و مدینه و اماکـن زیارتی این دو شهر، که سیل جمعیت از سراسر گیتی به سوی آن سرازیر می گردد!

 آیا میتوان ایـن عظمت و شهرت جهانی را نادیده انگاشت و به ستونهای سنگی مرده و پوسیده ی تخت جمشید و امثال آن دل خوش نمود، که تنها عده ای از باستان شناسان و توریست ها و افراد بی کار (!) برای تفریح به تماشای آنها می رونــد؟!!

نکته ی بسیار جالبی که دکتر منوچهراقبال در انتهای این بخش از کتاب، به آن اشـاره می کند این است که زرتشتی ها نیز مانند بهـایی ها، جمعیت انـدک و محدود خود را گاه چند و یا چندین برابر، وگاهـی چند صد یا چند هزار برابر آنچه هست، وانمود و شایع می کنند؛ تا توجه مسئولان ایران و جوانان خام را به خودشان جلب کنـند؛ ولی  جمعیت واقعی زرتشتیـهای ایران و هند و پاکستان، مانند بهایی ها، بیش از چند هزار نفر نیست! و هردو در حال انـقـراض هستند!

 دکتراقبال جریان نامه ی اواخر سال1354ش به شاه را بازگو  می نماید، که درآن نـامه سری او از شاه ایران خواهـش میکـند که: مبادا با رسمی کردن تاریـخ ایرانی کهـن، دوباره یک بهانه ای به دست این اقـلـّیت شورشگر سرکش (زرتشتیـها) بدهد که سبب بهم ریختن اوضاع ایران کنونی نیز بشوند...

 سپس تقاضای اعدام برخی از سران جنبش زرتشتی نوین را از او نموده؛ که شاه نیز در پاسخ به دکتر اقبال، از عوامل این جریان اظهار نفرت و بیزاری کرده و تأکید نموده که دین رسمی ایران تنها اسلام است و بس؛ و وعده داده که اگر گناهکاری آن افراد ثابـت شـود، بیدرنگ اعدام خواهند شد.
اما شـادروان احمد تفضلی، بازگـو می کـند کـه گر چه شاه در سال 1355 ش پس از خواندن کتاب " سه هزارسال دروغ " دکترمنوچهر اقبال - که چاپ آن را بـه مصلحت ایران نـدیـد - از رسمی کردن تاریخ شاهنشاهی (در اسفند 1354) پشیمان شد و در نامه ای خطاب به دکتر اقبال اذعان کرد که اکثر مطالب کتاب او را صحیح می داند
و وعده داد که تاریخ شاهنشاهی ایران باستان را از رسمیت ساقط کند، اما از عواقب این تصمیم هراس داشت؛ تا اینکه پس از فوت دکتر اقبال (در1356) ، در تابستان 1357ش با اصرار و خواهش محرمانۀ حمیدرضا پهلوی ، شاه در شهریور1357 تقویم مذکور را رسماً ساقط اعلام نمود؛که دیگر دیر شده بود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:22  توسط راد  | 

بررسیهای بی سابقه ی دکتر اقبال،پیرامون اوستا و زمان جعل و نگارش آن از سـوی پادشاهان ایران باستان، به عنوان کتاب آسمانی هـمان پیامبر افسانه ای (زرتشت) یکی از حسّاس ترین و  جنجال برانگیزترین بخشهای کتاب است.

 او ثابت میکند که اوستا پس ازجعل چند بار دستکاری و کم و زیاد هم شده، تا در هر دوره ای، مـوبـَدان بتوانند مردم را طبق نوشته های مـوجود در آن، و در راستای خواست شاهان، بفریبـند!

 

وی " یَشت ها " ( نیایش های اوستا را تماماً حاکی از همان افسانه های خرافی و خیالی ایران باستان می دانـد. او سؤال می کند که اگر واقعاً زرتشت و اوستایی وجود داشت، چرا مورّخان پـُـراطلاع دنیای غرب، تنها پس از1590میلادی در مورد او و کتاب آسمانیش شروع به تحقیق کرده اند؟!

 

او اشکالات بی شماری بر مطالب خرافی و غیر معقول وغیر انسانی "اوستا" وارد کرده است؛ از باب نمونه:

 

ثـَـنـَویّت  (دوتا دانستن مبدأ آفرینش جهان ) در سراسر اوستا و کتابهای دینی دیگر آنها، مثل "دینکرت"(= دینکرد
= کـردارهای دینی!!) به چشم می خورد -که آدرس همگی را من ( آشموغ) و احمد تفضلی درپاورقیها آورده ایم.....؛


 * از جمله، درمورد آفرینش بدی هـا توسط اهریمن!! ( اوستا، ج1-ص138-ش8 و ص176- ش15؛ و ج2- ص659 تا 664 )

 * و در بسیاری از جاهای اوستا، شاهد شرک و بلکه "چندگانه پرستی" زرتشتی ها هستیم!


 * تبلیغ مادّۀ مخدّر "هَوم" بـرای ایجاد توهّم در مغز و اعصاب زرتشتیها!!(ج1- ص140تا148 اوستا)؛

 * اسامی شاهان افسانه ای و نیز قهرمانان خیالی ایران باستان در اوستا؛


 * جسد مرده باید غذای پرندگان وحشی شـود و مجازات 500تا1000ضربه شلاق برای هر کس که مرده ای را
زیر خاک دفن کند!!(اوستا، ج2-ص684-شماره36تا39)؛


 * زن به عنوان کالا مبادله میشود!!( اوستا،ج2ص698-ش44)؛

 * سزای زنی که بچۀ مرده زاید ! ( ج2ص713-ش45 -تا:716-ش6)؛

 * موبدها پول به دکتر نمی دهند و فقط دعا می خوانند !! ( اوستا،ج2-ص736-ش41)؛

 * شستشو با ادرار!! (ج2- ص747- ش12و13؛ و: ص868 -ش21 و22)؛


 * قتل کسی که مرداری را در آتش بسوزاند، برای احترام آتش!! (ج2ص762-ش73 تا 76)؛

 * کـُشـتـن ده هـزار مورچه ی بی گناه، دستور دینی اوستا!! ( ج2-ص818)؛

و نیز دیگر قربانیهای بی حساب و بی رحمانه که حتی در دین یهود نیز سابقه نداشته اند! و مطالب جالب فراوان دیگری که خواهـیـد خواند...


دکتر اقبال هم چنین ثابت کرده که زرتشتیان واقعاً "آتش پرست" هستند و دروغ می گویند که ادعا می کنند ما آتش را فقط  مقدس میدانیم و نمی پرستیم!! بلکه ثابت می کند که آنها علاوه برآتش، ستارگان را نیزمورد پرستش قرارمیدهند (با استناد به اوستا.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:22  توسط راد  | 

 

شادروان دکتر منوچهر اقبال، در این کتاب همچنین ثابت میکند که زبان پارسی ( فارسی ) یکی از بی نظم ترین زبانهای دنیا است .

 او دراین رابطه، خوانـنـدگـان را به کتابی از میر( امیر) علیشیر نوائی ( نویسنده و شاعـری که بـه فارسی وترکی می نوشته و می سروده؛درگـذشتۀ: 906 ق ) راهنمایی می کند، کــه نام آن هـست « مُحاکـَمة اللـُّغتـَین  » ( به معنی داوری وقضاوت بین دو زبان پارسی وترکی) که میر علیشیر نوایی در این اثر، برهان های دندان شکنی ارائه می دهد و ثابت می کند که زبان ترکی از زبان پارسی بسـیار برتر است...


این در مقایـسه با زبان ضعیفی چون ترکی بود؛ پس چه رسـد به قدرتمند ترین و منظم ترین زبان جهـان، کـه زبان عربی بـاشد با آن دستور زبان و گرامر دقـیق و وسیعی که دارد و این خود به شـیوایی (فصاحت) و رسایی (بلاغت)  و نیز به دلنشینی (ملاحت) زبان عربی کمک کرده که زبان پارسی ازآن محروم بوده است .

 

 نیز دکتر اقبال ثابت میکنـد که اگر زبان عربی به سرزمین ایران وارد نمی شد، امروز ما با نسل نوجوان ایران مشکل داشتیم، چون زبان فارسی کهن آنقدر خشن و درشت و  نامطبوع است که شباهت به زبان های ناهمواری چون سانسکریت، هندی، چیـنی، ژاپنی و کره ای داشت .

 امـا زبان و ادبیات عرب، در کشورهای عربی، روز به روز دلنشین تر و جذاب تر از پیش، جلوه گر می شود! و به همین سبب بـوده که مردم ایران پس از ورود دین اسلام، نه تنها آیین خرافی و موهوم زرتشتی را وانهادنـد؛ بلکه به میل خود، لغات و واژه های عـربی را در گفتگوهای روزانه ی خود بـکار برده و آن قدر از کلمات عربی استفاده کردنـد که امروزه حدود 60% از لغات زبان فارسی ما عربی هستند و هر چه فرهنگسرای زبان فارسی تلاش می کـند که واژه های معادل و همگنی برای این 60% لغات عربی دخیل در فارسی، پیدا و عرضه کند، جامعه ی ما خود بخود این واژه های گوشخراش و غـیـر معقول و نامأنوس و چندش آور فرهنگستان را پس می زند و آنها را -جز اندکی از آن همه - نمی پذیرد!

 

او این مسئله را به سبب این می داند که یکی از ضعف های زبان پارسی، نداشتن صیغه و ساختار و نظام اشتقاقی بس وسیعی است که درعربی وجود دارد .

{ مثلاً عرب برای اصطلاح خارجی شارژ،بدون هیچ مشکلی، ازمصدر باب تفعیل، یعنی از واژه ی جدید "تشبیع" استفاده کرد و سریع در تمام کشورهای عربی شایع و رایج شد؛ ولی ما پس ازسالها که خواستـیـم مصدری مثل     " پر کردن!"  را جای شارژ به کار ببریم، نسل کودک و نوجوان ما هم نپذیرفتند! و باز می شنویم که می گویند: شارژ. }

  نیز دکتر اقبال می افزاید: فرهنگسرای زبان فارسی مذبوحانه تلاش می کند کـه با یـک یا دو پسوند و پیشوند، معادلی برای کلمات خارجی بیابد؛ اما چون پسوندها و پیشوندها جزوی از اسکلت اصلی زبان نیستند، مانند عمل جراحی قلب پیوندی و ... پس می زنـند و در ذهن مردم جوش نمیخورند!


و بالاخره دکتراقبال ثابت می کند که ایران اگـر در عرصه ی ادبیات پیشرفتی کـرده، تنها پس از ورود اسلام و ادبیات عرب به این سرزمین بوده است. امروز ما ایرانیان چه کسی را "استاد سخن" می دانیم؟!
سعدی شیرازی را که در بوستان و گلستان و در دیگر آثارش تا توانسته از لغات و عبارات و اصطلاحات شیرین و فصیح و بلـیغ عربی استفاده نموده است.

 

نیز گوید: اگر ما راست می گفتیم، می توانستیم کلیله و دمنۀ اصلی را - که هیچ ایرانی آن را نمی فهمد! – به جای کلیله ودمنۀ آمیخته با عبارات عربی به خوانندگان ایرانی عرضه کنیم. و خوب شد چنین نکردیم، و گرنه کلیله و دمنه هم به همراه زبان های مرده و درهم ریخته و " کپک زده ی" پهلوی و اوستایی، راهـی زباله دان تاریخ شده بود!! همان گونه که خط و الفبای زیبای عربی جانشین آن خط والفباهای کج و معوج و درهم ریخته شد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:0  توسط راد  | 

چهارشنبه سوری

 

  دکتر اقبال در این کتاب اظهار تأسف کرده از اینکه رسم خرافی احمقانه و زشت و مخاطره آمیز « چهارشنبه سوری » هنوز در جامعه ی ایران امروز رواج دارد و سالانه چقدر تلفات و حوادث سوختگی و آتش سوزی، و چه اندازه خسارت و صدمات به اموال عمومی وخصوصی مردم، و چقدر اذیّت و آزار وایجاد ترس و دلهره در محیط استراحت مردم و بیماران داخـل منازل و... از همین " رسم جاهلانه "  ناشی شده    و وارد می آید !

این هم یک میراث و مرده ریگ شوم دیگر ازآیین خرافی ووحشیانۀ زرتشت !

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:57  توسط راد  | 

فرهنگ ایرانی ؟

شادروان دکتر اقبال با مدارکی ثابت می کند که انوشیروان (پادشاه ساسانی معروف) نیز مثل کوروش هخامنشی، از ستـمگران تاریخ بوده، و زرتشـتی ها به او لقب "عادل"(!!) دادند، چون حامی منافع ایشان بوده است!


اقبال در این کتاب همچنین می گوید: سبب آنکه اغلب ما ایرانیها تاب و تحمل شنیدن صدای غیر خودمان را نداریم و جامعه ی ایران همـیشه در معرض درگیریها، آشوب ها وکشمکش های درونی خود می سوزد، این است که ایرانی ها نسل اندر نسـل، خودپسندی، خودخواهی و غرور احمقانۀ ملـّی(!!) را از خسرو پرویز ساسانی به یاد داشته و بـه کار می بندند؛ همان کسی که نامه ی پر از اندرز و آگاهی پیامبراسلام را، با همان خشم ویکدندگی و لجبازی ذاتی ایرانی ، از هم درید و با بی ادبی از آن انسان بزرگوار و مهـربان ( پیامبر اسلام) یاد کرد و مشـتی خاک در پاسخ وی فرستاد! آیا این ((فرهنگ ایرانی)) است؟!


سپس نتیجه می گیرد که: بی سبب نیست که ما امروز (سال1355ش) نیز شاهد هستیم که در پاسخ به مهربانی های پدران، مادران، معلمان و استادان دلسوز این جامعه، نسل نوجوان ما نه تنها سپاسگزار نیست، بلکه انگشت و دست والـدیـن و آموزگاران خود را با تمام نیرو گاز می گـیرد!!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:43  توسط راد  | 

گفتار نیک !!!

 

دکتر منوچهر اقبال در این اثر ثابت می کند که منظور زرتشتیان از عبارت و شعار فریبندۀ (( گفتار نیک - کردار نیک - پندار نیک!!))  ، فقط عمل کردن و اعتقاد داشتن به آیین زرتشتی بوده؛ او برای اثبات این گفتۀ خود، به مواضع متعددی از "اوستا" استناد کرده، که مردم عامی آنها را نخوانده اند، یا در آنها دقت ننموده اند!

شادروان دکتراقبال در این کتاب گرانقدر، ثابت کرده که: کوروش هخامنشی (یا: کورش کبیر) یکی از ستمگرترین
پادشاهان تاریخ بوده و ابوالکلام آزاد (نویسندۀ هندی – درگذشت 1958م ) برای اینکه او را پادشاهی عادل و درستکار جلوه دهد، به سفسطه و مغالطه روی آورده و  کوروش را ذوالقرنین ذکر شده در قرآن معرفی کرده است! آنگــاه، دکتراقبال تمامی گفته های ابوالکلام آزاد، در این رابطه، را رد کرده وثابت میکند که: ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است که به ایران حمله کرده است. و نیـز ثابت میکند که: اسکندر انسانی درستکاربوده، ولی چون به ایران حمله کرده، زرتشتی ها از او چنین شخصیت منفی و نادرستی را برای ما ساخته اند!


او ثابـت می کند که اسکندر به گسترش و توسعۀ علم و دانش در ایران و هـمۀ جهانی که تحت سلطنت درخشـان وی بوده، پرداخته و هدف پاک و مقدس وی، زدودن خرافه پرستی از همه ی دنیا بوده؛ و اگر ایران پیش از اسلام، دانشمندی داشته، این از الطاف وخدمات فرهنگی اسکندر کبیر بوده است.

اقبال،ستم شاهان هخامنشی را سبب حمله ی تدافعی اسکندر به ایران دانسته است؛ و از آن به عنوان درسی تاریخی برای زیاده طلبان یاد میکند و جالب اینکه ثابت میکند: کتابسوزی ایران، تنها یک شایعه و دروغ بزرگ تاریخی بوده، و اصلاً ایران این اندازه کتاب نداشته است! و آن کتابهای اندک را هم خود موبدها و زرتشتیان آتش زده اند تا مطالب خرافی و سبک آنها، مایۀ آبــرو ریـزی ایرانی ها نزد یونانیان - در حملۀ اسکندر- و نزد مسلمانان - در حملۀ اعراب به ایران - نباشد؛ وآنگاه زرتشتیها ادعا کرده اند که: ما اهل دانش بوده ایم و اسکندر و بعد از او عرب ها،کتابهای ما را سوزانده، یا دزدیده و یا با خود برده اند!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:42  توسط راد  |